خرید بک لینک

بعد از دستگیری چگورا در آخرین پناهگاهش
از چوپانی که او را لو داده بود پرسیدند:
چرا مردی که تمام زندگیش به دفاع از تو و حقوق تو پرداخته لودادی؟
چوپان جواب داد که او با جنگهایش گوسفندان مرا میترساند!

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

دوستی می گفت: در رستوران بودم که میز بغلی توجه ام را جلب کرد. زن و مردی حدود ۴۰ ساله روبهروی هم نشسته بودند و مثل یک دختر و پسر جوان چیزهایی میگفتند و میخندیدند.بدم آمد.با خودم گفتم چه معنی دار

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

یک ﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ یک ﺳﺮ ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭﻭ ﺩﺍﺧﻞ یک ﺗﻮﺭ ﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻨﺪ ﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗ یک ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﻤ ﺑﻮ ﺸﺪ ﻭ یک ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭﻭ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛ﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

زندگی شبیه به یک سلف سرویس است! میگویند "امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی در اولین سفر خود به آمریکا برای صرف غذا به رستورانی رفت. او در گوشهای به انتظار پیشخدمت نشست، اما کسی به او توجه نمی

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

سرداری که خود را تنبیه کرد! در زمان داریوش بزرگ، یک نفر در بابل شورش کرد و حکومت شهر را در دست گرفت. داریوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت، ولی در آنجا با دفاع سخت بابلیان روبرو شد! سپاه

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

روزی ابن سینا از جلو دکان آهنگری می گذشت که کودکی را دید. آن کودک از آهنگر مقداری آتش می خواست. آهنگر گفت: ظرف بیاور تا در آن آتش بریزم. کودک که ظرف همراه نداشت، خم شد و مشتی خاک از زمین برداشت و در ک

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

هوا سرد بود. ملکه اعتضادی در دادگاه با نشیخند گفت:
"آقای مصدق ! شما که ادعا میکردید بیدی نیستید که با این بادها بلرزید حالا چرا از هیبت دادگاه می لرزید؟!"
دکتر مصدق گفت:
"عفیفه خانم! منار جنبان هم قرنهاست میلرزد ولی پابرجاست"

خاطراتی از اللهیار صالح

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

بانو سلام ای به جنان بانو ی گلچین سلامبوی خوش باغ و بساتین سلامشافعه روز نفس گیر حشرآیت حق،ناشر آیین سلامدختر هفتم مه برج ولارأیت افراشته دین سلامآینه روی نکوی رضارایحه سوره یاسین

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

سلام صبح حرم ! صبح بیکدورتِ صاف!سلام حوض پر از نور! حوض آینهباف! دلم سپید به تن کرده است و میچرخدبه دور حضرت جان با فرشتگان طواف کبوتری که به گنبد نشسته میداندکه چیست لذت دعوتشدن به قلهی قاف «پدر

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

خاطره ای از دکتر حسابی پرفسور حسابی میگفت: در دوره تحصیلاتم در آمریکا در یک کار گروهی با یک دختر آمریکایی به نام "کاترینا و همینطور فیلیپ" که نمیشناختمش هم گروه شدم از کاترینا پرسیدم فیلیپ رو می

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1399 ساعت: 19:07

صفحه بندی